خرید بک لینک
شعر: #غزل_مولانا از آن باده ندانم چون فنایماز آن بی‌جا نمی‌دانم کجایمزمانی قعر دریایی درافتمدمی دیگر چو خورشیدی برآیمزمانی از من آبستن جهانیزمانی چون جهان خلقی بزایمچو طوطی جان شکر خاید به ناگهشوم سرمست و طوطی را بخایمبه جایی درنگنجیدم به عالمبجز آن یار بی‌جا را نشایممنم آن رند مست سخت شیدامیان جمله رندان‌های هایممرا گویی چرا با خود نیاییتو بنما خود که تا با خود بیایممرا سایه هما چندان نوازدکه گویی سایه او شد من همایمبدیدم حسن را سرمست می گفتبلایم من بلایم من بلایمجوابش آمد از هر سو ز صد جان

برچسب: نویسنده: هلیا مهدوی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 12:40

صفحه بندی